عشق پاییزی
من نسیبه همراه نفیسه یه وبلاگ زدیم ×××همین×××
امیدوارم حال همگی خوب باشه .
امروز تولدمه ایشالا تولد ۱۲۰سالگیم .تو این پست می خوام جمله هایی مثله جمله های پست قبلی بذارم البته این بار با مخلفات امیدوارم خوشتون بیاد.
قفسي كه فكر پرنده نتواند در آن پرواز كند هنوز ساخته نشده است. اگر در زندگيت يكي از سيم هاي سازت پاره شد،آهنگ زندگيتو چنان ادامه بده كه هيچ كس ندونه به تو چي گذشت... دنيا زنگ تفريح نيست،ساعت بعد حساب داريم.
هميشه واسه گلي گلدون باش كه اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشه اش كجاست... اگه بوي گلي رو دوست نداري شاخه هاشو نشكن.
گاهي لازمه زمين بخوري قبل از اينكه زمين تورو بخوره.
هر وقت دل كسي رو شكستي روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني چقدر دل شكستي-هروقت كه دلشونو بدست آوردي ميخي رو از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي-اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي مونه!
زندگي مثل يه املا مي مونه كه هي اشتباه مي نويسيمو پاك مي كنيم.تو اين پاك كردنو نوشتن غافليم از اينكه يهو مي گن وقت تمومه برگه ها بالا!
فرق آموزگار با روزگار:آموزگار اول درس ميده بهد امتحان مي گيره اما روزگار اول امتحان ميگيره بعد درس ميده. چنان باش كه بتواني به هر كس بگويي:مثل من باش
اگردوستي فكرش را با تو در ميان گذاشت،از گفتن جواب نه به اون نترس و از آوردن كلمه ي آري بر زبان دريغ نكن.
نخستين سنگ بناي معبد،از كوچكترين سنگي كه در پايه ي آن به كار رفته بالاتر نيست.
غم و شادي مثل دو قلوهايي هستند كه از هم جدا نمي شوند.هرگاه يكي از آنها به تنهايي بر سر سفره شما نشست به ياد داشته باشيد كه ديگري در بستر خوابيده است.
اگر پشت به آفتاب كني،جز سايه ي خويش چيزي نمي بيني. آدم هاي يك دنده سرعتشان كم است.
آنچه خم نمي شود،مي شكند.
درختان اشعاري هستند كه زمين بر روي آسمان مي نويسد و ما آنها را قطع مي كنيم و از آنها كاغذ مي سازيم تا فراغت و حماقت هاي خود را در آن بنويسيم. زندگي زنداني است كه بيشتر از زنداني،زندان بان دارد.
دشمني كه كلام شيرين دارد شمشيرش خيلي تيز تر است.
اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم الان به همه جا رسيده بودم!! سلام عید همگی مبارک وقتي زندگي صد دليل براي گريه كردن به تو نشان ميدهد تو هزار دليل براي خنديدن به او نشون بده.
در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد.
هرگاه خداوند تو را به لبه ي پرتگاه هدايت كرد به خدا اطمينان كن چون يا تورا از پشت خواهد گرفت يا به تو پرواز كردن خواهد آموخت.
رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند.
دنيا دو روز است يك روز با تو يك روز بر عليه تو... روزي كه با توست مغرور نشو... روزي كه بر عليه توست مايوس نشو...
امروز همان فردايست كه ديروز انتظارش را مي كشيديم.
وقتي با يك انگشت به طرفه كسي اشره مي كني اگه خوب نگاه كني مي بيني سه تا انگشت ديگه به طرفه خودته.
كاش كوچيك مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا كه بزرگ شديم و فرياد هم كه ميزنيم باز كسي حرفمون رو نمي فهمه.
خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد.
دنيا آنقدر وسيع است كه براي همه ي مخلوقات جايي هست به جاي آنكه جاي كسي رو بگيريد تلاش كنيد جاي واقعي خود را پيدا كنيد. در زمانهای بسیار دور,زمانی که پای هیچ بشری به زمین نرسیده بود همه فضائل و تباهی ها در کنار هم شناور بودند. آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند یک روز خسته تر و کسل تر از همیشه دورهم جمع شده بودند. زکاوت از میان فضائل گفت: بیایید یک بازی کنیم,مثلا قایم باشک. همه از این پیشنهاد خوشحال شدند . دیوانگی از میان تباهی ها به میان پرید و دوید و گفت:«من چشم میگذارم,من چشم می گذارم» همه از این پیشنهاد خوشحال شدند چون هیچ کس دوست نداشت دنبال دیوانگی بگردد. همان بهتر که دیوانگی به دنبال آنها می گشت دیوانگی کنار درختی رفت و چشم گذاشت:یک,دو,سه و ... همه باید پنهان می شدند. اصالت پشت ابرها پنهان شد.لطافت از هلال ماه آویخت.خیانت درون سطل زباله جای گرفت.هوس به مرکز زمین رفت.طمع در کیسه ای که خورد و خسته بود پنهان شد.دروغ گفت که زیر سنگها میرود اما به ته دریا رفت! چون او دروغ بود. عقل در این میان با خود گفت:من پنهان نمی شوم بهتر است مراقب فضائل دیگر باشم. اما دیوانگی فریاد زد: همه باید پنهان شوند,نگهبان نمی خواهیم و عقل به ناچار پشت کوهی پنهان شدو دیوانگی همچنان می شمرد:"هفتاد و دو,هفتاد و سه,هفتادو چهار...و آنکه در این میان مردد بود عشق بود.عشق جایی را برای پنهان شدن نمی یافت. جای تبعیضی نیست,همه می دانیم که عشق را نمیتوان پنهان کرد و دیوانگی..... همچنان می شمرد." نودو سه و نود چهار و ..."و عشق میان بوته گل سرخ پنهان شد.دیوانگی به انتهای شمارش رسید:" نود و هشت و نودونه و صد"حال باید همه راپیدا می کرد. اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود,تنبلی تنبلی اش آمده بود پنهان شود.لطافت را از شاخ ماه پایین کشید. خیانت را از سطل زباله,طمع را در کیسه,حتی دروغ را از ته دریا بالا کشید. اما هر چه گشت عشق را نیافت.از یافتن عشق نا امید شده بود که حسادت زیر گوشش زمزمه کرد "همه را پیدا کردی به جز عشق؟! او را در میان بوته گل سرخ پیدا کن. و... دیوانگی با شادی و هیجان شاخه ای چنگک مانند از درختی چید,و با احساس و هیجان به اقتضای دیوانگی اش درون بوته گل سرخ کرد.یک بار,دوبار,سه بار ... ناله ای از میان بوته شنید.عشق بیرون آمد,دستانش را روی صورتش گذاشته بود,از میان انگشتانش خون می چکید.شاخه میان چشمانش خورده بود,دیگر نمی توانست جایی را ببیند,او کور شده بود.دیوانگی فریاد زد"خدا یا من چه کردم.من چه کردم,چگونه تو را درمان کنم"و عشق نالید و گفت تو با این دیوانگی و احــــساس و هیجانت چگونه می خواهی مرا درمان کنی اگرمیخواهی به من کمک کنی از این پس راهنمای من شو. چنان شد که از آن پس عشق کور است و دیوانگی در کنار او . ای کاش آنروز عقل پنهان نشده بود سلام سلام سلام بازم سلام من اوووووووووووومدم.تو اين پستم می خوام سه تا مطلب كوتاه و به نظر خودم جالب بذارم.اميدوارم به نظر شمام جالب باشه. . . . مطلب اولی در مورد فتحعلی شاه قاجار بخونين جالبه: فتحعلی شاه قاجار در طول عمر خود بيش از 2000زن گرفت كه 158تن از آنها را در كتاب ها نام برده اند و از اين زنان 262پسر و دختر داشت كه 159تن از آنها در حيات وی مردند و 103تن پس از مرگ او زنده بودند. نام تعدادی از زنان فتحعلی شاه بدين شرح است: آرزو،آسيه،آغابيگم،آلاگوز خانم،آهو،بدر جهان،بدرالنسا،بنفشه،بی بی خانم،بی بی كوچك خانم،بيگم،بيگم خانم جان،پريزاد خانم،جواهر،جِيران،حاجيه خانم،حسن ملك خانم،خاتون باجی،خاتون جان خانم،خانم جان خانم،خانم جانی خانم،خانم كوچيك،خديجه،خرده خانم،خواجه باجی،خوش نما خانم،خيرالنسا،دلآرام،دل افروز،رعنا باجی،زاغی اصفهانی،زوليخا،زيبا چهر خانم،زيبا نظر،زينب باجی،زينب خانم،سارا خاتون،ستاره،سروناز،سلطان خانم،سكينه،سمن خانم،سيدنسا،شاخه نبات،شاه پرور خانم،شاه پری،شاه پسند خانم،شاه سنم خانم،شاه نبات خانم،شاه نواز خانم،شرف خانم،شكوفه،طولان خانم،طوطی خانم،غنچه دهان،فاطمه،فاطی،فخرجهان،كلثوم،گلابی،گل اندام،گل بخت،گل بدن،گل پری،گلی،گل صبا،گوهر،ماه آفرين،لولی خانم،ماهی خانم،مارال خانم،مرواريد،مريم بيگم،مريم،معصومه،نرگس،نوش آفرين،نياز خانم،ياسمن،..... قسمت دوم چندتا سواله جالبه: چرا؟! چرا می گن طرف مثه بچه خوابش برده در حاليكه بچه ها هر دو ساعت يكبار از خواب بيدار ميشن و گريه می كنن! چرا وقتی باتری كنترل تلويزيون تمام می شه دكمه های اونو محكم تر فشار می ديم! چرا اگه به كسی بگيم كه در فضا 4ميليارد ستاره وجود داره باورش میِ شه ولی اگه بهش بگيم رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان می كنه تا مطمئن بشه! چرا انسان اول به فضا سفر كرد و بعد به فكرش رسيد كه زير چمدون چرخ بذاره! چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می كنن! و اما قسمت سوم و آخرین قسمت که عنوانش هست(کی به کیه؟!!): اين روزها عشق واسه بعضی ها شده يه كارت پستال كه يه قلب سرخ كه يه تير از وسطش رد شده؟اين روزا به ندرت می تونی عشق رو از نگاه مدعی عاشق بخونی.عشق خلاصه شده توی چند قرار بی پايه و اساس و حرفايی از روی احساسات.فرهاد و مجنون های اين دوره زمونه اگه ليلی بميره می ره سراغ شيرين،شيرين نشد زليخا،اون نشد ويس،ويس نشد نيكول كيدمن،كي به كيه،كنتر كه نمی اندازه!! توجه كردين بهضی وقتا هر كاری می كنين،هر كس از راه می رسه يه چيزی بهت می گه:بكن،نكن،برو،نرو و... .آقا اصلاً دوست دارم به همه زل بزنم اما هيچ كس به من نگاه نكنه،دوست دارم با هر كسی قرار می ذارم 2ساعت بعد برم سر قرار و قالش بذارم،دوست دارم هر وقت دلم خواست داد بزنم،دوست دارم صدای ضبطمو تا آخر زياد كنم و خودم هم باهاش بخونم،دوست دارم وقتی عصبانی می شم همه چيز رو بشكنم،دوست دارم اينقدر مغرور باشم كه به جز خودم به كسی اهميت ندم،دوست دارم مزاحم تلفنی بشم،دوست دارم بدون چتر زير بارون راه برم،دوست دارم همه ی پولامو بدم بادكنك بخرم،دوست دارم خروس خونمون قوقولی قوقول كنه و هر وقت كه دلش خواست بخونه تا همه رو كلافه كنه،دوست دارم نصف شب بشينم گيتار بزنم نذارم كسی بخوابه،دوست دارم برم خودمو از رو پل پرت كنم پايين،دوست دارم هر كاری كه دلم می خواد و دوست دارم بكنم.خودمونيم با اين اوصاف عجب آدم مزخرف و اعصاب خورد كن و غير قابل تحملی هستم هااااااااا؟؟؟؟؟!!!!!!! سلام سلام شرمنده که همیشه نفیس آپ میکرد و من مگس میپروندم شرمنده اومدم که یه چیزایی رو روشن کنم توی این وبلاگ نباید حرفی از غم و غصه باشه (قابل توجه نفیس خانووووووووووووووووووووووووم) این وب باید فوق فوق فوق فوق یعنی خیلی زیاد شاد و سر زنده باشه و هیچ حرفی از غم ناراحتی مشکلات و................................. نباشه بعد از مشورت با نفیس خانومییی این قالبشم عوض میشه بعدشم دیگه نشنوم که توی این وب حرفی از ناراحتی باشه okنفیس خانوم من شما رو میبینم بازم معذرت نفیس خیلی می خوامت دیوووووووونه اینا فقط واسه توووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس دوست دارم یه عالمه اندازه یه قابلمه بای فعلا دوستان.بای اینو گذاشتم یه خورده بخندییییییییییم سلام سلام به تمومه بچه های با مرام و با معرفتی كه در طول اين مدتی كه نبودم منو تنهام نذاشتن مثله خيلی های ديگه كه اسمشونو نمی گم ولی واقعا دوستايی بودن كه لطف می كردن نظر می ذاشتن و بهم خيلی كمك می كردن دوستايه عزيزی مثل آقا عليرضا،آقا نيما،آقا پژمان،غزل خانوم(عزيزم من بی معرفت نيستم به خدا نمی تونستم ايشالا در اولين فرصت بهت سر می زنم)،دختر عمويه گلم كه با اين همه مشكلی كه خودش داشت منو تنها نذاشت و.......... خيلی از عزيزان هستن ولی الان فقط همينارو يادم بود به بزرگيه خودتون ببخشيد ولی ای كاش می شد اسم اون دوستايه بی مرامم نوشت از دست خيلی ها ناراحتم كه خودشون می دونن.هييييييييييييييييييييييييييييييييی روزگار چی بگم.............. آپ بعدی رو واسه تولد دوست گلم می كنم حدوده يه 7،8روز ديگه.بازم از اون بچه با معرفتا ممنونم. تا آپ بعدی فعلاً بای. ![]()
(کسی بهم نمی گه که منم واسه خودم پپسی باز می کنم
)



پازل دل يكي رو به هم ريختن هنر نيست...هر وقت با تكه هاي شكسته ي دل يك نفر پازل دل جديد براش ساختي هنر كردي.









خوشگله فقط واسه تو که می خوامت زیاد فوران













